حيف شد. دربارهي قطبي فقط همين به ذهنام ميرسه. او مث هر خوب ديگري در ساختار ما حل شد، مث ما شد، خراب شد و حرام. به همين سادهگي اين اتفاق بزرگ فوتبال پس از انقلاب ما كه با خود فرهنگ جديدي را آورده بود از دست رفت. او اسطوره نبود (به همين دليل دربارهي او واژهي اتفاق را به كار بردم) و پارسال كمي دربارهاش اغراق شد اما كوچك هم نبود آن قدري كه اين روزها كوچك و ضعيف به نظر ميآمد. برترين مرد فوتبال ما كه به نظر من در حال حاضر فيروز كريمي است يادم هست دربارهي قطبي پارسال گفت: صبر كنيد مدتي بگذرد، بيشتر با ماها بگردد و عين خودمان شود بعد قضاوت كنيد. و چه دقيق گفت اين مربي كاركشتهي روانشناسي خوانده.
كاش امسال قطبي نميآمد. يا كاش در صورتي ميآمد كه مديريتي درست دست كم در حد پارسال حبيب كاشاني بالاي سر تيم بود. قطبي پارسال به آن محبوبيت و موفقيت قابل تكرار نبود ولي اين گونه هم نبايد ميشد. امسال پرسپوليس و مربيان و بازيكناناش همه به يك عامل ميبازند و آن مديريت ضعيف است. اوضاع امروز پرسپوليس آن زماني كه مصطفوي مديرعامل شد قابل پيشبيني بود. اين كوچك مرد خوش شانس بارها و بارها ثابت كرده كه مدير نيست و مانند بسياري از كارنابلدهاي ديگر هنوز در عرصههاي بزرگ ورزشي جولان ميدهد. مصطفوي فقط به خاطر موضع منفياش در برابر كساني چون صفايي فراهاني از سوي علي آبادي قدر ديد اما چه كند كه قدرشناسي از جهت عملكرد قابل قبول را بلد نبود و نيست.
تحت چنين مديريت ضعيفي است كه آدمها هوس قالتاقي به سرشان ميزند و به جاي كار خود ميپردازند به دلالي بازيكن و حاشيه سازي. حيف اين تيم و مربيان و بازيكنان و تماشاگراني كه سكاندارشان بايد امثال مصطفوي و بچهيي مثل آخوندي باشد.
راستي در اين آشفته بازار يك برنامهيي هست كه فراتر از فرهنگ و چارچوبهاي رايج ما دارد حركت ميكند. ارتباط استعفاي قطبي با افشاگريهاي فردوسيپور حال چه مستقيم و چه غير مستقيم، قطعي است. اينجاست كه نقش رسانههاي آزاد در جلوگيري از فساد معلوم ميشود. قطبي يا ماركو يا هر دو خوب فكر همه جا را كرده بودند و با شناخت خوبي از اوضاع در صدد فريب كاري بودند اما اين يك استثنا را نديدند، فردوسي پور و برنامهي فوق العادهاش 90. امثال مصطفوي حق دارند از آن بدشان بيايد و بروند دنبال ورزش و مردم و بهرام شفيع. همان طور كه مشابه مصطفويها در سياست و جامعه از رسانههاي آزاد بدشان ميآيد و ترجيح ميدهند يا توقيفشان كنند يا اطلاعاتيزهشان كنند. (روزنامهي اطلاعات)
مطلبي كه هنگام انتخاب مصطفوي به مديرعاملي پرسپوليس نوشتم.
فكر ميكرديم طلسم 12 سالهي طرح نام ميرحسين موسوي در آستانهي انتخابات رياست جمهوري به ظاهر شكستني است. از سال 76 تاكنون، حتا در دور دوم انتخاب خاتمي در سال 80 در هر انتخاباتي بخشي از انرژي فعالان سياسي صرف پرداختن به اين موضوع ميشود بي آن كه كمترين حاصلي براي كشور داشته باشد. فراموش نكردهايم كه در دورهي گذشته وقتي كه بابت طرح نام ميرحسين تلف شد چه قدر به ضرر جريان اصلاحات و كانديداهايي تمام شد كه پس از نهايي شدن نيامدن وي تصميم به اعلام حضور گرفتند. ميرحسين كه خود در اين فضاسازي تقصيري نداشت آن قدر به درستي تصميماش در گوشه نشيني باور داشت كه حتا از فضاي ايجاد شدهي آن روزها، كمترين استفادهيي براي طرح ديدگاههايش نكرد؛ كاري كه اين روزها خاتمي به بهترين شكلي در حال انجام آن است و حتا اگر به فرض دور كانديدا نشود ولي از فضاي توجه مضاعف به خودش براي طرح ديدگاههاي خود و اصلاحات بهترين بهره را برده است. اين البته منطقي و نشانهي تعهد خاتمي به باورهايش است. اما در دور گذشتهي رياست جمهوري، ميرحسين بنا به هر دليلي به سكوت خود ادامه داد و تنها بر اساس شنيده و گوش به گوش خبر آمد كه وي براي كانديداتوري شرايطي دارد و آن شرطها شد تنها يادگاري از او در دوراني كه همهي توجهات به او بود و همهي گوشها آمادهي شنيدن حرفي از او در پس سالها سكوت رمزآلود. سكوتي كه پس از آن و در اين سه چهار ساله ديگر حالت رمزآلود و پركشش خود را از دست داده و تبديل به موضوعي عادي شده است كه شكستناش هم به اندازهي گذشته بازتابي نخواهد داشت. ديگر عطشي براي شنيدن از او نمانده و بايد باور كرد كه او ديگر خاطرهيي است كه حداكثر ميتواند طرف مشورت جذابي باشد براي كساني كه در نوستالوژي او ماندهاند و يا سرمايهيي است كه شايد زمان و جاي ديگري جمعي يا تشكلي يا برههيي از زمان را مزين كند.
اما اين طلسم نشكست و باز حرف از اوست. ميرحسين كانديدا شود، كانديدايش كنيم، به خاتمي پيغام داده اگر نميآيي من ميآيم، مير حسين راي دارد، آمدن ميرحسين نجات توامان خاتمي و اصلاحات است، ميرحسين هميشه در جريان مسايل بوده و از فضا دور نيست، ميرحسين روشنفكر است، جلوي كانون قدرت اوست كه ميايستد و ميرحسين چنين است و چنان و ... دوباره همان حرفها و حديثها. اينها همه در زماني است كه احتمال آمدن خاتمي بيش از هر زماني شده و دامن زدن به اين بحثها حاصلي جز پاشيدن بذر ترديد در ذهن خاتمي و ديگر اصلاحطلبان ندارد و سود آن فقط براي جريان حاكم است.
دوستان عزيز! اول اين كه ميرحسين نميآيد، دوم اين كه از نظر بسياري از اصلاحطلبان او با همهي احترامي كه برميانگيزد امروزه نميتواند جريان اصلاحات را دست كم به لحاظ مباني اقتصادي و سياست خارجي نمايندهگي كند، سوم اين كه طرح نام او امروز برخلاف گذشته بيش از آن كه اميدبخش و ائتلاف آفرين باشد باعث برهم خوردن همين نيمچه آرايش نيروهايي ميشود كه بالاخره در بين نيروهاي اصلاحطلب به يك ثبات و آرامشي رسيده است، چهارم اين كه جفاي به خود ميرحسين است كه هر 4 سال يك بار در يك مقطع زماني اندكي به او ميپردازند و به ظاهر بر قدر او ميافزايند و پس از مدتي كه نيامدن او مسجل ميشود، ريزش سرمايهيي و منزلتي او را باعث ميشوند، پنجم هم اين كه در نهايت وي را ناخواسته در برابر بسياري از اصلاح طلبان و حتا خاتمي قرار ميدهد كه مطلوب هيچ يك از ما نيست.
در چنين اوضاعي و در اين روزها كه كساني درصدد تكرار اشتباهات گذشته در طرح نام ميرحسين براي رياست جمهوري هستند، شايد بهتر از هركسي خود ايشان است كه ميتواند از تبعات منفي اين بازي تكراري جلوگيري كند. چه خوب است اگر شخص مهندس ميرحسين موسوي در همين ابتداي شايعهسازيها به صراحت نيامدن خويش و اگر لطف بيشتري دارد، حمايتاش را از كانديداتوري خاتمي اعلام كند. به نظر اين گونه هم او و هم اصلاحات و كشور منتفع ميشوند. در غير اين صورت هم ميماند انتقال روشن پيام كساني كه چون راقم اين سطور فكر ميكنند. اين كه ميرحسين عزيز است و محترم اما كانديداي ما نيست. مجبور نيستيم كه هر چهار سال يك بار روي ميخي بنشينيم و بگوييم آخ.
مرتبط:
میرحسین موسوی: خاتمی را بهترین گزینه برای ریاست جمهوری می دانم (خبری که اگرچه تکذیب شد ولی صحت دارد.)
خيابانهاي شلوغ تهران تبديل به بحراني شده كه حل آن دست کم در كوتاهمدت كار دولت و شهرداري نيست. بحث از اين كه چرا اين طور شده و تقصير از كيست فايدهيي ندارد. اين من و شما هستيم كه چه سواره و چه پياده اين روزها ساعتهاي زيادي از عمرمان را در ترافيك يا كنار خيابان در انتظار تاكسي هدر ميدهيم و اعصابي هم براي ساعتهاي خارج از ترافيكمان نميماند. در اين وانفسا به نظر ميرسد كه بخشي از راه حل در اختيار هريك از ماست كه ماشيني زير پايش است.
من به عنوان يك ناظر بيروني گاهي اين صحنه را ميبينم شرم ميكنم كه سر تقاطعي، جايي، تعداد زيادي آدم پير و جوان از سرما در خود جمع شدهاند و دست رو به ماشينهايي دراز ميكنند كه خالي از مسافر و تك سرنشين يا حتا دو سه سرنشين هستند و به راحتي از مقابل انسانهايي كه وامانده در خيابان ايستادهاند، گاز ماشين را ميگيرند و ميروند. ديدن اين صحنههاي زننده تنها از فرط تكرار است كه عادي شده وگرنه خيلي زشت است. نميفهمم كه چرا نبايد من با ماشين پرايد باشد يا كمري يا زانتيا يا هر ماشين ديگري كه دارم با يك نيش ترمز دو تا آدم را در مسيرم سوار نكنم تا هم كمي از بار ترافيك كم كرده باشم و هم دو تا انسان را در سرماي اين روزها زودتر به مقصد رسانده باشم؟ كمي رحم در دل ميخواهد تا از كنار مسافران معطل ماندهي بيشمار كنار خيابان به آساني نگذريم. كاش نگذاريم تماشاي صحنههاي غيرانساني همين طور عادي شود. تصوير عبور خودرويي كه حتا يك نفر جا دارد از كنار انبوه آدمهايي كه اول صبح يا دم غروب كنار خيابان ميلرزند به خدا خيلي زشت است. حالا خدا نكند جايي باشيم كه بساط انتقاد از بالا تا پايين دنيا و مملكت باشد، از همه جلوتريم اما حاضر نيستيم كمترين قدمي را خودمان برداريم.
البته اين را هم بگويم كه اگر جايي ديديد آن مسافرها سهم مسافركشي هستند كه آن حوالي است و بالاخره با كمي معطلي سوار ميشوند، نان آن مسافركش را آجر نكنيد در غير اين صورت معطل نكنيد و سوارشان كنيد.
اگر اين پست را به 10 نفر ماشين دار بفرستيد یا ۱۰ مسافر را به مقصد برسانید تا آخر هفته خبر خوشي ميشنويد و اگر كوتاهي كنيد سرنوشت بدي در انتظارتان خواهد بود. از ما گفتن
تابلوي روبهروم ديگه جايي براي نوشتن كارهام نداره. سررسيدم هم پرشده، تا اون جايي كه كارها قابل واگذاريه واگذار كردم، تا جايي كه قابل پيچوندنه پيچوندم، ميمونه فقط يه مشكل، 24 ساعت براي شبانه روز واقعن كمه.
اين هم از دلايل پيشنهاد شوراي حكميت. چيزي كه از ابتدا هم بر اساس شناخت از كروبي قابل پيش بیني بود!
درد من حصار بركه نيست. درد من زيستن با ماهياني است كه فكر دريا به ذهنشان خطور نميكند.
صمد بهرنگي
چه قدر حرفهايي كه براي گفتناند اما نه به زبان و نه به قلم و كيبورد نميآيند زياد شدهاند. آيا اميدي هست كه روزي اين لكنت كه چه مي گويم، اين لالي به سر آيد؟
شريعتي به درستي ميگفت حرفهايی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازهي حرفهايي است که برای نگفتن دارد.٭ من از آن سو گمان ميكنم بيارزشي و خفت هركس به ميزان حرفهاي فروخوردهيي است كه براي گفتن دارد. اين اگر ملاك درستي باشد، احساس خفت و بيارزشي كه ميكنم از خودم و جامعهيي كه عضوي از آن هستم، به وسعت همهي دردهايي است كه ميكشيم.
٭ گاهي براي خودم اين فراز از سخنان دكتر را اين گونه مي خوانم: ارزش عمیق هر کسی به اندازهي تواني است که برای "نه گفتن" دارد.
هوس يه آبگوشت حسابي تو جاده فيروزكوه كردم. دو سه كيلوتر بعد فيروزكوه يه ديزي سنگي كوچيكه كه هميشه وقت ظهر ماشين و كاميونها رو اون جا رديف پارك كرده ميتونيد ببينيد. ديزيهاش حرف ندارن. حالا كه هوا رو به خنكي گذاشته ميشه دوباره پروژهي فصل سرما و ديزي + چاي + قليون رو شروع كرد. احتمالن بشه روز جمعه رو به اين امر مهم اختصاص داد. البته بايد يكي از قليوناي خودمو ببرم؛ اون جا قليون بساط نداره. فقط ميمونه اين شكم صاب مرده كه روز به روز جلوتر ميياد. فيروزكوه نبود؟
اینجا را به هیچ وجه از دست ندهید.
ديروز احمدرضا حائري دوست داشتني و عزيز هم به جرگهي متاهلين پيوست. احمد از آن دسته انسانهاي كميابي است كه شرافت و انسانيتاش آرمان گرايانه است و حد نميشناسد و اين مسالهيي است كه گاه باعث تحسين، گاه باعث حيرت و گاه باعث سختي مراوده با او در قالب عرف زمانه ميشود. هر آن كس كه اندك آشنايي با او داشته او را "خاص" يافته و از معاشرت با او كه دامنهي اطلاعات وسيعي به واسطهي مطالعهي فراوان دارد و خوش سخن هم هست، لذت برده است. احمد در كل بين دوستان بسيار محبوب است و من در اين جا به خاطر ازدواجاش تنها به بخشي از خوبيهاي او اشاره كردم و از اين كارم هم بسيار خوشم آمد. (يك بار هم از يكي به مناسبت شاد و خوبي مثل ازدواجاش ياد شود، خوب نيست؟) احمد ما خوبيهاي ديگري هم دارد و البته برخي افراد مغرض ميگويند بدون گير هم نيست. به هرحال براي او و همسر گرامياش آرزوي بهترين روزها و سالهاي طولاني توام با عشق و صميميت و پيشرفت و پول و فرزند صالح به خصوص دختر و مسافرت و خانهي بزرگ و شغل مناسب و سلامتي و ادامه تحصيل و تماشاي فيلمهاي خوب و شنيدن موسيقيهاي گوشنواز و خواندن كتابهاي به درد بخور و داشتن دوستان خوب و ترك سيگار (براي احمد) و باقي خوبيها را برايشان دارم. انشاالله سفر بهشان خوش بگذرد.
راستي روز عقد احمد با سالروز عروسي من و پرستو همزمان شده و ميتوانيم از سال بعد با برگزاري مراسم مشترك هزينهها را تقسيم كنيم. نظرت چيه احمد؟
نميشود از يك بزرگمردي كه اين روزها ناباورانه از ميان ما رفت سخن نگفت. مرحوم سعدايي را كساني كه ميشناختند ميدانند كه چه ويژهگيهاي برجستهيي داشت. مردي ساكت و بيادعا و در كار خير و فعاليتهاي اعتقادي، تلاشگري بيريا و خالص كه تعريف از او را در زماني كه درگذشته است سخت ميكند. او شايستهي بهترين تعريفها و تمجيدها در زمان حياتاش بود كه حيف چون بسياري از خوبان وقتي كه از ميانمان رفت يادمان ميافتد كه قدرش ندانستيم و كاش وقتي در ميانمان بود به نحوي به او ميرسانديم كه ميفهميم بزرگياش را.
براي خانوادهي محترم و عزيز سعدايي و بستهگان و دوستاناش به خصوص هم حزبيهايام در جبهه مشاركت آرزوي صبر دارم، براي او فاتحهيي ميخوانم و از خداي مهربان ميخواهم اين ميهمان تازهاش را با فضل و كرماش مورد رحمت قرار دهد.
حلقهيي از شاعران و نيز فيلمسازاني كه دو دهه پيش با حوزه هنري كار خود را آغازيدند گاه چنان چرخشها و سرنوشتهايي داشتند كه آشنايان با پيشينه و افكار آنها را حيران ميكند. از اين لحاظ در بين فيلمسازان محسن مخملباف از سايرين برجستهتر است. او كه توبه نصوح ميساخت و جلوي در مراكز مختلف ميايستاد تا با بد حجابها برخورد كند تا به اين جايي رسيد كه اين روزها ميبينيم. سوي ديگر حلقهي شاعراني بودند كه با يك فاصلهي كوتاه از سرسلسلهداراني چون قيصر و سيد حسن حسيني، از بينشان كساني چون يوسفعلي ميرشكاك برخاستند كه اين يكي تلاش كرد همچنان تند و تيز بماند و بنماياند (البته اگر از كساني چون عليرضا غزوه فاكتور بگيريم كه تقريبن بر مدار اوليهي خود ماندهاند و اين هم نه به معناي حسن است و نه قبح). اگر امثال قيصر ره تكامل و يا بيطرفانهتر اگر بگويم مسير تغيير گرفتند كه البته قابل فهمتر و در يك شيب ملايم و خطي اتفاق ميافتاد و سيدابراهيم نبوي عزيز هم يكي ديگر از اين دسته است كه براي همه آشناست، اما امثال ميرشكاك همچنان تلاش بر تندروي داشتند و در مسير زيگزاگي كه طي كرده اند، همواره تلاش در جهت نمايش نوعي شدت و تصلب و راديكاليسم در رفتار داشته اند. از او نامهيي كه به خاتمي در انتخابات 2 خرداد به تندي و به اصطلاح افشاگرانه نوشت و نيز مطالب تند و تيزش در نشريات صبح به مدير مسوولي مهدي نصيري (كه چند روز پيش يكي از كتابچههاي ضميمهاش با نام ليبراليزم را به قلم فاطمه رجبي مرور ميكردم، چه افتضاحي بود) و همچنين شلمچه و سپس جبهه به مدير مسوولي مسعود دهنمكي و حتا مطالب بنيادگرايانهاش در هفتهنامه به ياد ماندني مهر كه حوزه هنري در دوران زم منتشر ميكرد (و چه لذتي داشت آن زمان خريدن و خواندناش) هنوز در خاطرههاست. آن زمان شهره شده بود به ميرهتاك ولي انصافن قلم پرمايه و جانداري داشت. در ايامي هم توفيق داشتم در انجمن ادبي كه در فرهنگسراي بهمن داشت حضور يابم. آن جا هم شاگرداني شبيه خود پرورش داده بود عجيب و غريب. به تقريب هيچ كدام چهرههاي مذهبي نداشتند و يا حتا چندان متظاهر به شريعت نبودند ولي در بحث و شعرهاي شان در اين وادي ميتاختند. يادم نميرود كه يك بار آنها را به بهانه ي نقد كتاب تازه از تنور درآمده ي يكي از جمع شان به محفل ادبييي كه آن زمان داشتيم دعوت كرديم. يكي از بچههاي ما نقد كوچك فني كرد و چشمتان روز بد نبيند هوار هوار يك جوابهايي به ما دادند فراموش نشدني. يك باره سر از استعمار پير در آورديم و اوووه ...، يادش به خير. (مرتضا رحيم نواز بايد خوب يادش باش. شايد مهدي افروز هم آن روز بود، يادم نيست.)
از حكايت اصلي دور افتادم. امروز وبلاگ تازه تاسيس ميرشكاك را يافتم. شنيده بودم كه مدتي را در انزوا
بوده و اين سالها هم كمتر جنجالي آفريد و آفتابي بود. خبرش را گاه از برخي محافل داشتم بي رفقاي گذشتهاش. گاهي كه ياش مي افتادم گمان مي كردم درون اين شاگرد مكتب فرديد دارد اتفاقهايي ميافتد. او كه شعر کسی چون شاملوي بزرگ را به بهانههاي ايدئولوژيك به تندي مينواخت و فراغت اش به ريختن شرنگ به جام عيش هنر و شعر اين سرزمين مي گذشت، امروز در رثاي بانوي غزل سيمين بهبهاني ميسرايد و به او تقديم ميكند بي آن كه چون گذشته به سبب باورها يا ارتباطاش با كانون نويسندهگان، قوت شعري او را ناديده بگيرد.
البته براي آن كه يك باره ناپرهيزي نكرده باشد شنيده ام كه اخيرن به مجلس هشتم پبشنهاد داده احمدي نژاد را رييس جمهور مادام العمر كنند! كه نفهميدم به شوخي گفته يا جدي چون نماينده گي مجلس هشتمي ها را هم مادام العمر خواسته است. به هر حال هيچ بعيد نيست كه يك باره غافل گيري ديگري از او رخ دهد. مانند آن زمان كه در اوج انصار حزب الله گري سر از هفته نامه بهمن مهاجراني درآورد و وقتي از آن بيرون آمد دوباره هتاكي ها را به مهاجراني و امثالهم آغازيد.
نه در مقام تاييد يا رد تغيير و نظري هستم كه خودم هم بسيار داشتهام و نه ميخواستم اين قدر رودهدرازي شود. اين روزها خاطرات گذشته زياد تكرار ميشود و ناخواسته براي معرفي اين شعر و اتفاق جالب، حرفها خودش آمد.
خشك شد بيخ طرب راه خرابات كجاست
تا در آن آب و هوا نشو و نمايي بكنيم
انتشار عكسهاي بي حجاب گلشيفته فراهاني در حاشيهي اكران "مجموعه دروغها" كه او يكي از بازيگران آن بوده با موجي از واكنشهاي متفاوت روبهرو شده است. بررسي اين واكنشها از جهتهايي خيلي جالب است و حكايت از نوعي ناهنجاري جدي اجتماعي و فرهنگي در كشورمان و آشفتهگي در نظام ارزشي حكومتي و اجتماعي ما دارد.
در بين واكنشهاي عمومي كه در کامنت هایی از این دست ميبينيم بسياري از مردم عادي از گلشيفته بابت تيپي كه در اين عكسها دارد و اين كه موهاياش را صاف نكرده يا رنگ لباساش مناسب نيست و به رنگ پوستاش نميآيد ايراد گرفتهاند و برخي مثلن گفتهاند: "وقار یه زن ایرانی به شیک پوشیدن زیبا پوشیدن و صورت مرتب و آرایش موی زیباست ..." يا "وقتی به عنوان نماینده ایرانی ها ظاهر میشه دیگه نباید هر طور دلش میخواد بره شاید واقعا ادمی نباشه که زیاد به تیپش اهمیت بده ولی تو فرش قرمز باید شیک و خوش لباس و حالا که بی حجابه با یه مدل موی زیبا ظاهر میشد نه این طوری با این لباس که فوق العاده بد تو بدن نشون داده میشه و با این موها / کلا از تیپش و مدل موهاش واقعا بدم اومد " يا "معلومه برای آرایش صورت و موهاش آرایشگاهم نرفته، واقعاً ازش انتظار بیشتری می رفت" يكي ديگر هم از موضع وطندوستي گفته: "با این ریخت و قیافه دنیا فکر میکنه ما هنوز چیزی به اسم نرم کننده مو نداریم". اين تيپ بحثها در كنار يك سري دلنگرانيها از ممنوعالتصوير شدن اين بازيگر خوب كشورمان عمده نظرهايي هستند كه بخش زيادي از مردم عادي كشورمان دارند. از آن سو این گونه واكنشها را هم از بخش رسمي و حكومتي و البته بخشي از جامعهي مذهبي كشورمان هم داريم. این سایت كه سياستهاي دولت را نمايندهگي ميكند لفظ نيمه عريان را براي گلشيفته به كار ميبرد و از نظر آنها وي چنان گناهي مرتكب شده كه از ذكر نام او هم اجتناب ميكنند.
اين فاصلهي عجيب و غريب بين نظام ارزشی، مناسبات و هنجارهاي خصوصي و غير رسمي بخش قابل توجهي از جامعه با ارزشهاي حكومتي و رسمي كه گاه شكل اجتماعي هم گرفتهاند (مثلن افرادي هستند كه در محيط خانوادهگي و خصوصياشان حجاب شرعي را رعايت نميكنند و به آن اعتقادي هم ندارند اما هنگام قضاوت در مورد يك زن در محيط اجتماعي و حتا خارج از كشور مثل همين گلشيفته در حد گشت ارشاد حكم صادر ميكنند. اين به دليل تاثير حكومت بر فرهنگسازي و شكل دادن به باورها و نگاههاست.) نشان از آشفتهگي و چندگانهگي شديد در اين حوزه دارد.
چندي پيش با يك جوان آلماني كه براي تحقيق روي پاياننامهاش به ايران آمده بود و چند ماهي را در كشورمان با نگاه دقيق و كنجكاوانه گشته بود صحبت ميكردم. او در مدح ما ايرانيها از صفاتي مثل مهرباني، خون گرمي و مهماننوازي ياد ميكرد و در مقابل ريا و دوگانهگي رفتارها در محيطهاي خصوصي و عمومي را به عنوان نقطه ضعف ما بر ميشمرد. او به درستي ميگفت كه حتا افراد مدافع نوع پوشش اجباري در مراكز رسمي را در محيطهاي خصوصي و خانوادهگي خودشان هرچند با حجاب شرعي به گونهيي ميديده كه اگر شبيه به آن پوشش را كس ديگري در محيط بيرون داشت حتمن محكوماش ميكردند. البته منظور تفاوت طبيعي بين پوشش در يك محيط رسمي با يك محيط خصوصي نيست كه مثلن فلان آقا در منزل پيژامه ميپوشد و به طبع اين لباس براي بيرون از منزل مناسب نيست؛ بلكه منظور قضاوت ارزشي در مورد "حدود پوشش" است. اين كه زني در بيرون به كمتر از چادر يا مقنعهي كيپ و مانتوي بلند و گشاد رضايت نميدهد اما مثلن در ميهماني خانوادهگي بلوز و شلوار و روسري راحت تری دارد. اينها نوعي فريبكاري و ريای نهادینه شده در رفتار است كه در بسياري از مدلهاي رفتاري ديگر ما هم وجود دارد و البته من معتقدم حكومت در اين آشفتهگي نقش بسياري دارد.
به هرحال الآن گلشيفته با دو نوع انتقاد گسترده در داخل كشورمان مواجه است. يكي كساني كه به وز بودن مو و رنگ و مدل لباساش گير دادهاند و يكي حكومت و بخشهايي از جامعه كه به حجاباش. در بين دستهي اول هستند كساني كه به جد رعايت حجاب شرعي ميكنند ولي برايشان مهم نيست كه حجاب ديگري چه گونه باشد و در بين دستهی دوم نيز حتمن هستند كساني كه در همين حدي كه در عكسهاي گلشيفته ميبينيد به پوشش اعتقاد دارند يا آن را در "محيطهاي امن و مطمئن" رعايت ميكنند. اين معضل و بسياري مثالهاي ديگر رفتاري ما "مجموعه دروغها"يي هستند كه حاشيههاي اكران فيلم "مجموعه دروغها" يك بار ديگر به رخ ما كشيد. دروغهايي كه حتا خود گلشيفته هم در ايران گاه مجبور به بيانشان بود.
مرتبط: تاملي خاندني از جواد روح:تصویر ایران کدام است؛ احمدی نژاد یا گلشیفته؟
به اطلاع رانندهگان محترمي كه در مسير غرب به شرق بزرگراه همت در حال رانندهگي هستند ميرسانيم در اين مسير از قبل از تقاطع اشرفي اصفهاني تا تقاطع چمران شاهد ترافيك سنگين هستيم. در ادامهي همين مسير تا قبل از تقاطع مدرس همين ترافيك سنگين ادامه دارد و تا انتهاي بزرگراه همت تردد وسايط نقليه با كندي صورت ميگيرد. در مسير شرق به غرب اين مسير هم متاسفانه به دليل برخورد دو دستگاه خودرو با يكديگر خودروها تقريبا به حالت پارك در مسير توقف كردهاند (يعني راه برگشت هم نيست). متاسفانه در مسير شرق به غرب و غرب به شرق همت نيز مسيرهاي منتهي به بزرگراههاي مدرس، چمران و كردستان در طول اين مسير مسدود هستند(يعني در رو هم نداريد). براي همهي شما شنوندهگان عزيز لحظات خوشي را آرزومنديم.
آگهي: در این بازی شرکت کنید. جالبه
به دنبال نظرسنجی که درباره ی
نتیجه ی شهرآورد تهران برگزار کردم برخی دوستان ایراداتی به آن مطرح کردند که واقعن مایه ی تعجب ام شد. مگر بسیاری از انتخاباتی که در این مملکت انجام می شود و بسیاری از جمله خود من در آن ها فعال می شویم توفیری با این نظرسنجی من دارند؟ یعنی می خواهید نشان دهید که تا حالا خیلی باهاتون دموکراتیک رفتار شده و با این تیپ نظرخواهی ها خیلی بیگانه اید و واسه هر نظری که احیانن ازتون خواستند یه منوی اوپن جلوتون گذاشتند؟ اصلن این بار همین پرسش را از دوستان به نظرخواهی می گذارم. اول متن نظرسنجی قبلی:پيش بيني شما از نتيجه بازي پرسپوليس استقلال كدام است؟
حالا نظرسنجی جدید:
به نام خدا
نظرخواهی که درباره ی نتیجه ی بازی پرسپولیس استقلال در این وبلاگ برگزار شد:
1- با نظرخواهی های انتخاباتی کشورمان فرق نداره
2- فرق داره
3- ای بابا
4- بفرما تو، لای در بده
5- فرقشو کردن تو چشمون

يكي ديگر از دربيهاي سنتي پرسپوليس و استقلال در راه است و اين در حالي است كه بازيهاي ديگري در اين دو سه ساله اهميت بيشتري پيدا كرده اند. حضور استقلال در كمركش نيمه دوم جدول و تكاپوي ستودني آنها براي بقا در ليگ برتر باعث شده تا هيجان و كيفيت فني بازيهايي چون پرسپوليس – سپاهان در سه سال گذشته يا پرسپوليس – برق در ليگ امسال بر دربي سنتي تهران بچربد ولي به هرحال استقلال هنوز نامي از گذشتهي نيم بند خود يدك ميكشد و به علاوه كماكان از عصر يخبندان و دورهي ترشياري طرفداراني برايش باقي مانده تا با اداهاي يه كتهيي قلعهنويي كه تكرار كميك تراژدي پروين در دو دهه پيش است، صفايي بكنند.
البته از حق نبايد گذشت كه حضور تيمهاي باسابقهيي چون استقلال در پايين جدول هيجان خاصي به رقابت تيمهاي قعرنشين داده و نشان از رشد فوتبال در كشوري دارد كه در آن كيومرث هاشمي و محمد آخوندي مدير ميشوند. (اينو همين جوري اومدم)
با اين توضيحات يك نظرسنجي ترتيب داده ام تا فهم فوتبالي دوستان را محكي بزنيم. از دوستان خواهش ميكنم با شركت در اين نظرسنجي موجبات تسلاي خاطر بازماندگان را فراهم نمايند.
